تبليغاتX
حوضچه خاطرات - آپ می فرماییم

حوضچه خاطرات

حوضچه خاطرات

خوب، بالاخره ما هم صاحب نت در منزل شدیم و آپ می فرماییم!

۱. این چند هفته که تو خونه نت نداشتم، بیشتر وقتم را به دیدن فیلم می گذروندم. با یادآوری یک دوست عزیز، دوباره برگشتم و سه گانه ماتریکس را دیدم. سالها پیش که برای بار اول که ماتریکس ۱ را دیده بودم، فقط به جلوه های ویژه فیلم دقت کرده بودم و لذت برده بودم. ولی این بار به معنای عمیقی که در این فیلم نهفته هست دقت کردم و صدچندان لذت بردم! مفهومی که در این فیلم نهفته هست واقعا بی نظیره و در کمتر فیلم هالیوودی دیده میشه. نمی خوام در مورد مفهوم ماتریکس مطلبی بنویسم، چون اون دوست عزیز در بلاگش به نحو احسنت اینکار را انجام داده و حرفی برای گفتن باقی نگذاشته. اما علاوه بر مفهوم عمیقی که در این فیلم نهفته هست، دیالوگ های این فیلم هم واقعا استثنایی و به یاد ماندنی هستند. چند تا از دیالوگ های فیلم را که برام جالب بود، براتون گذاشتم:

Spoon boy: Do not try and bend the spoon. That's impossible. Instead... only try to realize the truth
Neo: What truth
Spoon boy: There is no spoon
Neo: There is no spoon
Spoon boy: Then you'll see, that it is not the spoon that bends, it is only yourself

Agent Smith: I'd like to share a revelation that I've had during my time here. It came to me when I tried to classify your species and I realized that you're not actually mammals. Every mammal on this planet instinctively develops a natural equilibrium with the surrounding environment but you humans do not. You move to an area and you multiply and multiply until every natural resource is consumed and the only way you can survive is to spread to another area. There is another organism on this planet that follows the same pattern. Do you know what it is? A virus. Human beings are a disease, a cancer of this planet. You're a plague and we are the cure

Morpheus: I'm trying to free your mind, Neo. But I can only show you the door. You're the one that has to walk through it

Neo: Why do my eyes hurt
Morpheus: You've never used them before

Morpheus: Neo, sooner or later you're going to realize just as I did that there's a difference between knowing the path and walking the path

Morpheus: What is "real"? How do you define real

Cypher: You know, I know this steak doesn't exist. I know that when I put it in my mouth, the Matrix is telling my brain that it is juicy and delicious. After nine years, you know what I realize
[Takes a bite of steak
Cypher: Ignorance is bliss

Morpheus: What is the Matrix? Control. The Matrix is a computer-generated dream world built to keep us under control in order to change a human being into this
[holds up a Duracell battery
Neo: No, I don't believe it. It's not possible
Morpheus: I didn't say it would be easy, Neo. I just said it would be the truth

۲. ماه رمضون و روزه گرفتن واقعا مصیبتیه اینجا! تنهایی و تنبلی، نتیجه ای جز روزه بی سحری و افطار تکراری و حاضری نداره. از اون طرف هم که تو دنیای بیرون، ماه رمضونی وجود نداره و همه طبق معمول میرن ناهار و قهوه و هر روز هم بهت تعارف می کنند که بیا، بعد که یک نگاه مظلومانه بهشون می کنی، یادشون میاد که آهان، تو روزه ای و چیزی نمی خوری. و باز هر روز، عین فیلم Fifty First Dates، بهت می گن چجوری می تونی چیزی نخوری؟ چه جوری طاقت میاری ببینی بقیه در حال خوردن هستند و تو نخوری؟ من هم بهشون می گم که خوب عادی میشه (آره جون خودم)، در عوضش آدم چربی های اضافش آب میشه! و بعدش هم در بیان فلسفه وجودی روزه یک مقدار براشون میگم و اونا هم میگن آهااااان، باشه، پس فعلا، ما بریم ناهار!

۳. این ترم یک مقدار سرم شلوغه. ۲ تا درس دارم، یه TA و یه دانشجوی ارشد که قراره پروژه ترمش را با من انجام بده. فقط برای یکی از این درسها، باید بشینم فرترن یاد بگیرم که کل درس فقط نوشتن کد المان محدوده (خدا آخر و عاقبت ما را بخیر کنه). آخه یکی نیست بپرسه بالاخره تو داری با موش ور می ری یا کد می نویسی؟ جواب: جفتش!

۴. اون مطلب جبر و اختیار را هم فعلا اصلا حسش نیست. آخه آدم تو ماه رمضون مگه می تونه به این چیزا هم فکر کنه؟ این فکرها از سر شکم سیریه آقاجان!
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 13:45  توسط علیرضا  |