تبليغاتX
حوضچه خاطرات - ایران... ایران...

حوضچه خاطرات

حوضچه خاطرات

نمی دونم این نزدیک بودن سوییس به ایران خوبه یا بده. خوبه از این نظر که اگه بخوای برای تعطیلات برگردی، راحتتر از اون ینگ دنیایی هاست. میای و خانواده و دوستان را می بینی و هم تو خوشحال میشی و هم اونها. ولی بده، از این نظر که میای دوباره همه اون بدیهایی که در مورد ایران و ایرانی از ذهنت فراموش شده بود (به علت دوری، دلتنگی، وطن دوستی و ...)، دوباره با تمام قوا می خوره تو چشمت! هنوز تو هواپیمای ایران ایر ننشسته، دو تا ایرانی با هم شروع به دعوا می کنند، چیزی که حتی یک بار هم اونجا ندیدی!
اقوام و آشنایان که تقریبا همه همونی هستند که بودند، فقط بعضیها یه پرده چاقتر و یا لاغرتر شدند! البته بعضیها هم تغییراتی کردند که وقتی می بینی باور کردنش سخته! به طور مثال، پسر عمه اینجانب که همسن من هم هست الان بابا شده!!! یا اینکه دوست دوران کودکی من که ۳ سال هم از من کوچکتره، هفته بعد قراره داماد بشه! درسته که من هم داره کم کم سنم میره بالا، ولی خداییش اینا هم دیگه دارند شورش را در میارند!
دوستان آدم هم که یا خودشون خارج کشور اند و یا مشغول به کار شده اند و دیگه مثل سابق نمی تونی توی دانشگاه به صورت پلاس ببینیشون! در عوض باید از هر کدوم وقت بگیری، ببینی کجا می تونی پیداشون کنی. درسته که یک سال و نیم بیشتر از ایران دور نبودم، ولی همین تغییرات کوچک باعث میشه آدم اون تجربه سابق را که نسبت به اینجا داشته و به انتظار اون برگشته را دیگر پیدا نکنه و یک مقدار دلسرد بشه. حالا حساب کنید برای اونهایی که بعد ۱۰ یا ۲۰ سال به ایران برمی گردند، این وضع چقدر شدیدتره. 
این چند وقته می خوام یک سفر برم تبریز، آب و هوایی عوض کنم و یک مقدار عکاسی کنم!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 21:26  توسط علیرضا  |