امروز با یکی از دوستان مسیحی صحبت می کردم که اتفاقا اطلاعات نسبتا خوبی راجع به مسیحیت داره (برخلاف ۹۹.۹٪ مسیحیها). بحث به تقدیر رسید و اون گفت که در مسیحیت اساسا مفهومی به عنوان تقدیر وجود نداره یا به عبارت دیگه، ما معتقدیم که آینده از پیش نوشته نشده. من ازش پرسیدم یعنی چی؟ یعنی خدا خبر نداره در آینده چه اتفاقی می خواد بیافته؟ گفت نه! گفتم این که دیگه خدا نیست، خدایی که ندونه چی می خواد اتفاق بیافته. جواب داد نه، خدا می تونه بدونه ولی تصمیم گرفته که ندونه تا ما اختیار داشته باشیم! من هم جوابم این بود: این خدا از کجا می دونسته که چه چیزهایی رو نباید بدونه؟ در ضمن اگر حتی یک چیز رو ندونه، این به این معنیه که در مورد سایر مسایل هم دانایی کامل نداره، چون همه چیزها در این دنیا به هم متصل هستند. اما این دوست ما قانع نشد و دلیلش هم این بود که نمی تونست اختیار داشتن رو با قسمت جمع بکنه. مثالی که می زد این بود: اگر همه چیز از پیش نوشته شده، پس من می تونم با اطمینان و با چشم بسته از یک خیابون پر تردد رد بشم و اتفاقی برام نیافته، چون خدا که نمی خواد برای من اتفاق بدی بیافته. من هم در جواب گفتم: شاید این مثال به نظر درست بیاد اما یک پیچیدگی در اون نهفته است و اون هم اینه که اساسا مردن یا مجروح شدن ما، ممکنه برای ما اتفاق بدی باشه، اما برای خدا نیست. حکمت خدا بالاتر از نظرات و علایق شخصی ماست.
در ادامه، این دوست ما یک مثال دیگه رو مطرح کرد. گفت اگر خداوند می دونست برای چی آدم رو خلق کرد در حالی که می دونست او گناه و سرپیچی می کنه؟ جوابی که بهش دادم یه مقدار طولانیه، حسش نیس بنویسم، ولی الان داشتم مثنوی می خوندم بحث سر همین بود. مولانا میگه آدم موقعی که داشت توبه میکرد گفت که خدایا من به خودم ظلم کردم، اما شیطان برگشت به خدا گفت که خدایا تو منو گمراه کردی. مولانا میگه حرف شیطان غلط نبود, اما بی ادبانه بود و به همین خاطر لعین شد. آدم هم می دونست که خدا این سناریو رو چیده بوده، اما از روی ادب برگشت گفت که من خودم ظلم کردم. به همین خاطر هم خدا او رو بخشید.
نتیجه اخلاقی داستان: همیشه موقع صحبت کردن با خدا ادب رو رعایت کنید!
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 0:46  توسط علیرضا
|