قرار داشتم یک بار در مورد مسئله جبر و اختیار یک پست مفصل بنویسم، ولی فراموش کرده بودم تا اینکه پیشنهاد یکی از دوستان یادآور این شد تا در مورد این مسئله مطالبی که به ذهنم می آید بنویسم.
صورت این مساله برای اغلب ما کاملا آشناست: ما طبق عادت می دانیم که در زندگی اختیار نسبی داریم، می توانیم تقریبا هرگاه که می خواهیم هرکاری که می خواهیم انجام دهیم. ولی بعضی امور هم جبریست مانند به دنیا آمدن و از دنیا رفتن. برخی از مسایل هم اتفاقاتی هستند که به خاطر اراده دیگران یا به صورت اتفاقی برای ما اتفاق میافتند: تصادف و برنده یا بازنده شدن در قمار. مسائل جبری از این دست را شاید بتوان بدون وارد شدن به حوزه دین و موضوع خدا هم، با توجه به علوم طبیعی حل و فصل کرد و مورد بحث من در اینجا نیستند.
اما مسئله جبر و اختیاری که من در اینجا می خواهم در مورد آن بحث کنم در واقع مسئله ای درون دینیست و با فرض وجود خدا اساسا مطرح می شود. مسئله از اینجا شروع می شود که ما به خدایی معتقدیم که علیم و دانا به تمام مسائل، چه در گذشته و حال و چه در آینده است. اینکه چرا باید خدا عالم به آینده باشد، خود بحث جداگانه و مفصلی می طلبد (تنها یک دلیل ساده: خدایی که نداند در آینده چه اتفاقی میافتد نمی تواند ادعا کند که دعاهای ما را می تواند حتما مستجاب کند). اما همینکه ما معتقد شدیم که خداوند از آینده کاملا آگاه است به معنی این است که او می داند که ما در آینده چه خواهیم کرد و نتیجه کارمان چه خواهد بود، به طور مثال در نهایت به بهشت می رویم یا به جهنم. پس همه چیز مشخص و تعیین شده از روز ازل بوده و ما توانایی تغییر آن را نخواهیم داشت و این یعنی جبر! این نظریه در نهایت به اینجا می رسد که دنیا شبیه صحنه تئاتر عروسکی و خداوند عروسک گردان آن است (بازیگرانی که نتوانند برخلاف سناریو بازی کنند اصولا عروسک محسوب می شوند). او خود سناریو را نوشته و خود عروسک گردانی می کند، عروسکی را خوب و دیگری را بد می کند و در انتها خوب را منعم و بد را مجازات می کند! خوب تا اینجای کار حرفی نیست، ولی اینکه در روز جزا به عروسک بد می گوید که تو نتیجه عمل خود را می بینی، یک مقدار زور دارد!
جالب اینجاست که آیات زیادی در قرآن نیز به ظاهر تایید کننده نظریه جبر هستند که برخی از آنها حتی لحن بسیار صریح و شوکه کننده ای هم دارند: پس خدا هر كس را بخواهد گمراه مي كند ، و هر كس را بخواهد ، هدايت می نماید (ابراهیم، ۴). اینکه خداوند خود باعث گمراهی باشد دیگر شوخی نیست! (از این دست آیات زیاد است، مراجعه کنید به غافر ۳۴، بقره ۲۶، ابراهیم ۲۷).
ادامه دارد...
صورت این مساله برای اغلب ما کاملا آشناست: ما طبق عادت می دانیم که در زندگی اختیار نسبی داریم، می توانیم تقریبا هرگاه که می خواهیم هرکاری که می خواهیم انجام دهیم. ولی بعضی امور هم جبریست مانند به دنیا آمدن و از دنیا رفتن. برخی از مسایل هم اتفاقاتی هستند که به خاطر اراده دیگران یا به صورت اتفاقی برای ما اتفاق میافتند: تصادف و برنده یا بازنده شدن در قمار. مسائل جبری از این دست را شاید بتوان بدون وارد شدن به حوزه دین و موضوع خدا هم، با توجه به علوم طبیعی حل و فصل کرد و مورد بحث من در اینجا نیستند.
اما مسئله جبر و اختیاری که من در اینجا می خواهم در مورد آن بحث کنم در واقع مسئله ای درون دینیست و با فرض وجود خدا اساسا مطرح می شود. مسئله از اینجا شروع می شود که ما به خدایی معتقدیم که علیم و دانا به تمام مسائل، چه در گذشته و حال و چه در آینده است. اینکه چرا باید خدا عالم به آینده باشد، خود بحث جداگانه و مفصلی می طلبد (تنها یک دلیل ساده: خدایی که نداند در آینده چه اتفاقی میافتد نمی تواند ادعا کند که دعاهای ما را می تواند حتما مستجاب کند). اما همینکه ما معتقد شدیم که خداوند از آینده کاملا آگاه است به معنی این است که او می داند که ما در آینده چه خواهیم کرد و نتیجه کارمان چه خواهد بود، به طور مثال در نهایت به بهشت می رویم یا به جهنم. پس همه چیز مشخص و تعیین شده از روز ازل بوده و ما توانایی تغییر آن را نخواهیم داشت و این یعنی جبر! این نظریه در نهایت به اینجا می رسد که دنیا شبیه صحنه تئاتر عروسکی و خداوند عروسک گردان آن است (بازیگرانی که نتوانند برخلاف سناریو بازی کنند اصولا عروسک محسوب می شوند). او خود سناریو را نوشته و خود عروسک گردانی می کند، عروسکی را خوب و دیگری را بد می کند و در انتها خوب را منعم و بد را مجازات می کند! خوب تا اینجای کار حرفی نیست، ولی اینکه در روز جزا به عروسک بد می گوید که تو نتیجه عمل خود را می بینی، یک مقدار زور دارد!
جالب اینجاست که آیات زیادی در قرآن نیز به ظاهر تایید کننده نظریه جبر هستند که برخی از آنها حتی لحن بسیار صریح و شوکه کننده ای هم دارند: پس خدا هر كس را بخواهد گمراه مي كند ، و هر كس را بخواهد ، هدايت می نماید (ابراهیم، ۴). اینکه خداوند خود باعث گمراهی باشد دیگر شوخی نیست! (از این دست آیات زیاد است، مراجعه کنید به غافر ۳۴، بقره ۲۶، ابراهیم ۲۷).
ادامه دارد...
+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 18:38  توسط علیرضا
|
