تبليغاتX
حوضچه خاطرات

حوضچه خاطرات

حوضچه خاطرات

خوب امروز هم تولد خودم بود. باز یکسال از عمرمون گذشت و به مرگ نزدیکتر شدیم. صحبت از مرگ شد، امروز با دوستان هنگام صرف کافه و کیک تولد بنده، بحث سر اهدای خون بود که یکی از دوستان گفت که اهدای خون که چیزی نیست، الان می تونی مغز استخوانت را هم اهدا کنی! من گفتم می دونی چه دردی داره؟ آخه کدوم آدم عاقلی  میره اینکارو بکنه! دوستمون برگشت گفت من خودم اینکارو نمی کنم، اما یکی از دوستام هست که به صورت مرتب مغز استخوانش را اهدا می کنه. من کف کردم خداییش... بعد من به شوخی برگشتم گفتم که لابد پس فردا هم کلیه و کبد و ... را اهدا می کنه! برگشت گفت که الان که نه، ولی بعد مرگ بدنش را در اختیار بیمارستان قرار می ده چون کارت اهدای اعضای بدن داره و من خودم هم یکی دارم. گفتم جدا؟ یعنی حاضری بدنت را در اختیار این دانشجوهای پزشکی قرار بدی که باهاش هرکاری می خوان بکنند؟ گفت خوب آره. بعدش که با خودم فکر کردم دیدم که آخه چه فرقی میکنه؟ به هرحال که جسد آدم متلاشی میشه، چه توی خاک و توسط کرمهای خاکی، چه رو میز تشریح و توسط دانشجوهای پزشکی! بگذریم...
این چند وقته سرم خیلی شلوغه. وقتی به کارایی که قراره تا آخر ماه دیگه انجام بدم به خودم میگم مگه میشه؟ ولی تا الان که شده، احتمالا تا آخرش هم میشه... به امید خدا.
الان دارم کتاب فرشتگان و شیاطین مال دن براون را می خونم. از نظر سبک داستان و ماجرا کاملا  شبیه راز داوینچی هست ولی این دفعه ماجرا به جای پاریس در واتیکان و رم رخ میده. داستان به گیرایی داستان راز داوینچی نیست ولی مثل راز داوینچی، دن براون اطلاعات تاریخی-هنری جالبی در مورد واتیکان و رم میده. کتاب بعدی هم که می خوام بخونم وکیل مدافع شیطان هست که شنیدم در مورد کلیسای کاتولیک اطلاعات جالبی داره. نمی دونم چرا از وقتی واتیکان رفتم علاقه مند شدم در مورد خباثت کلیسای کاتولیک بیشتر بدونم!

کسی کتاب خوب سراغ نداره؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 22:1  توسط علیرضا  | 

اینقدر ننوشتم که یادم نمیاد چه جوری بلاگ می نویسند! دیگه دارم شرمنده این حوضچه میشم!
هفته پیش به مدت ۴ روز به معیت دو تن از دوستان رفتیم رم و فلورانس. خوب همینطور که معرف حضور هست، این دو شهر جز زیباترین شهرهای اروپا هستند و پشتوانه تاریخی بزرگی هم دارند. فلورانس یکی از مهمترین شهرهای دوران رنوسانس بوده و این مطلب به خوبی در معماری و آثار هنری شهر مشهود هست. به طور مثال موزه اوفیزی فلورانس(Uffizi) قدیمیترین و معروفترین موزه هنری جهان هست که آثار بزرگانی چون داوینچی، میکل آنژ، رافائل، بوتیچلی و کاراوجیو را در خود نگهداری می کنه. این موزه واقعا دیدنی هست، خصوصا برای کسانی که به هنر نقاشی علاقه دارند. اما نکته آزار دهنده این موزه اینجا بود که ملاحظات امنیتی (Security) بسیار بالایی داشت که واقعا قابل مقایسه با ملاحظات امنیتی مسافرتهای هوایی بود! از طرف دیگه، بلیت موزه واقعا گرون بود و علاوه بر آن اگر می خواستی سریعتر داخل شوی و ۱ الی ۲ ساعت توی صف نایستی، باید ۵۰٪ اضافه پرداخت می کردی، که خوب ما کردیم! برای مقایسه باید بگم که موزه بریتانیا (British Museum) که یکی از معروفترین موزه های تاریخی دنیا هست هم مجانیه و هم اساسا هیچ ملاحظات امنیتی هم نداره. از این نکته که بگذریم، فلورانس مدفن شخصیت های مشهوری همچون گالیله، دانته، میکل آنژ و ماکیاولی هم هست. کلیسای جامع شهر هم فوق العاده زیباست؛ خصوصا معماری خارجی بنا که واقعا تک هست و بی تردید یکی از زیباترین ساختمان هایی بوده که من تا بحال دیده ام.
ما یک روز و یک صبح در فلورانس اقامت داشتیم و بعدش راهی رم شدیم. و اما رم... من هم لندن را دیده ام و هم پاریس، اما واقعا رم چیز دیگه ایه! تاریخی که در این شهر نهفته هست واقعا بینظیره. حسابش را بکنید، این شهر حدودا دوهزار و پانصد سال عمر داره که تقریبا در تمام این دوران از اهمیت بسیار بالایی برخوردار بوده. فکر نمی کنم هیچ شهری در دنیا از این نظر به پای رم برسه. اما اهمیت رم فقط به داشتن یک تاریخ قدیمی نیست بلکه به داشتن آثار این تاریخ هست. در اکثر نقاط شهر که راه می روید، خرابه هایی را می بینید که به دقت نگه داری می شوند. در مورد آثار دیدنی شهر هم که لازم به گفتن نیست و معرف عموم هست. یکی از معروفترین آثار به جا مانده از دوران روم باستان، آمفی تاتر کلوزیوم هست که محل مبارزه گلادیاتورها و اجرای نمایشها و سرگرمی ها بوده. جالبه که بدونید بخشهایی از فیلم گلادیاتور هم در همین محل ضبط شده. اما از نظر مهندسی باید بگم که کلوزیوم بدون شک یکی از اعجازهای زمان خودش محسوب میشه و آدم واقعا انگشت به دهن می مونه که ۲ هزار سال پیش اینها چه جوری این بنای عظیم را ساخته اند! برای اینکه بتونید عظمت این بنا را تصور بکنید، بگم که تخمین زده می شه که این آمفی تاتر (یا به نوعی استادیوم) حدودا ظرفیت ۴۰ تا ۷۰ هزار تماشاگر را داشته! البته بماند که این رومی ها در این محل به تماشای چه تفریحات وحشیانه ای می نشسته اند... ولی جدا از این مساله باید بگم که واقعا یکی از تاثیرگذارترین بناهایی بوده که من تا بحال در عمرم دیده ام. رم آثار معماری بسیار مهم و زیبای دیگه ای هم داره که من دیگه به اونها نمی پردازم.
روز آخر سفر هم از ایتالیا به یک کشور دیگه مسافرت کردیم و البته شب دوباره به رم برگشتیم. کشور دیگه؟ بله، واتیکان! نمی خوام زیاد در مورد نفرت شدیدی که نسبت به کلیسای کاتولیک دارم حرف بزنم، فقط به این بسنده می کنم که همین کلیسای کاتولیک، یکی از جنایتکارترین سازمان های بشری در طول تاریخ بوده! از این مساله که بگذریم، از نظر هنری و معماری کلیسای سن پیتر واتیکان واقعا خارق العاده است. داخل کلیسا پر از مجسمه ها و نقاشی های معروف هست که خیلی از اونها مربوط به همین پاپ های جنایتکار هستند. جالبه که بدونید که در دوران سیاه حاکمیت کلیسا بر اروپا، ۷۸ پاپ پشت سر هم به تفتیش عقیده مشغول بوده اند که هر کدام شکنجه جدیدی را برای اقرار گرفتن از متهمان باب می کرده اند (!) و الان از همینها به عنوان قدیس نام برده میشه. بگذریم...

خوب در انتها هم طبق معمول عکس...

پ.ن. ۱. یکی دوایی، درمونی، وردی، جادویی برای کسب انگیزه سراغ نداره؟
پ.ن. ۲. این انتخابات این دفعه آمریکا هم عجب چیزی شده! نه فقط ماها هیجان زده ایم، بلکه خود آمریکاییها هم هیجان زده اند! حالا جدا از شوخی اینجا که ما هرچی آمریکایی دیدیم طرفدار اوباما بوده، حتی دیروز یکی از استادای آمریکایی موقع ارائه، اول یه اسلاید تبلیغ اوباما را کرد، بعدا شروع کرد به ارائه مطلبش! حالا ببینیم موقع رای گیری چندتاشون به یه رئیس جمهور سیاه پوست رای می دهند!
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 22:40  توسط علیرضا  | 

منتظر سفرنامه ایتالیا باشید...
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 20:59  توسط علیرضا  |