تبليغاتX
حوضچه خاطرات

حوضچه خاطرات

حوضچه خاطرات

۲ تا مطلب:

۱. این روزها اینقدر درختها و طبیعت زیبا شده اند که واقعا من را مدهوش کرده اند! خیلی عجیبه، من بیست و اندی سال از خدا عمر گرفتم و هر سال هم همین موقع این زیباییها را می دیدم، ولی به چشمم نمی آمد. ولی امسال که دارم از دریچه دوربین به طبیعت نگاه می کنم، زیباییش برام هزاران برابر شده! الان چند هفته است که آخر هفته ها مدام بیرون ام و در حال عکاسی. اما این آخر هفته گذشته چیز دیگه ای بود. تو این ۲ روز به اندازه کل مدتی که دوربین داشتم از عکاسی لذت بردم! اما حیف که زیبایی این درختا تا چند روز دیگه بیشتر دوام نمیاره...
اینم چند تا عکس، ماحصل این دو روز!

۲. امروز حوضچه خاطرات ۱ ساله شد! وقتی به پستهایی که تو این مدت نوشتم نگاه می کنم، سیر فکری، گذر زندگی و خاطرات و احوالات خودم را در اون می بینم. واقعا که حوضچه خاطرات یا همون pensieve جناب دامبلدور شده!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 20:21  توسط علیرضا  | 

ماهها قبل مطلبی را راجع به جبر و اختیار شروع کردم که ادامه اش به تاخیر افتاد. به قول مولانا:

مدتی این مثنوی تاخیر شد.................مهلتی بایست تا خون شیر شد

در مطلب قبل صورت مسئله جبر و اختیار و برخی از سوالات رایج آن مطرح شد که در ادامه به صورت خلاصه بیان می شود:

در قرآن می توان به وجود دو منظر (point of view) مختلف پی برد که من آنها را با نامهای منظر خداوار و منظر انسان وار معرفی می کنم. در منظر خداوار هیچ اراده کننده ای جز خدا وجود ندارد، هیچ کسی توانایی سرپیچی از دستور خداوند را ندارد، همه موجودات مجبور و مطیع فرمان خداوند هستند و از همه عجیبتر اینکه فاعلی جز ذات باری تعالی وجود ندارد! در این منظر حتی انداختن تیر توسط پیامبر نیز توسط خداوند صورت می گیرد (انفال ۱۷). و یا گمراه کردن کافران که به ظاهر توسط شیطان انجام می شود نیز توسط خداوند صورت می گیرد (ابراهیم ۴).
ولی در منظر انسان وار خداوند انسان را صاحب اختیار می داند تا راه خویش را انتخاب کند، مانند کثیری از آیات که پیامبران را تنها بشارت دهندگان و هشداردهندگان معرفی می کند و شاکر یا کافر بودن را به خود انسان واگذار می کند. یا اینکه آدم می تواند از دستور مستقیم خداوند سرپیچی کند.
پس از منظر اول همه چیز بر مبنای جبر و از منظر دوم بر اساس اختیار صورت می گیرد. اما سوال: 

۱. چطور می توان بین این دو منظر جمع بست؟ و آیا این دو با هم سازگار هستند؟ به بیان دیگر چطور ممکن است ما اختیار داشته باشیم در حالی که مجبور هستیم و بالعکس.
۲. اگر ما دچار جبر هستیم دیگر برتری ابراهیم و موسی و محمد بر نمرود و فرعون و ابوجهل چیست؟ اگر ما از خود اختیاری نداریم، چرا باید برخی از ما به بهشت و برخی دیگر به جهنم بروند؟

قبل از اینکه بخواهم به این سوالات جواب دهم باید منظور از منظر خداوار و انسان وار را روشن کنم. منظر خداوار خاص خداوند نیست و ما هم می توانیم همینجا از منظر خداوار بحث کنیم. به همین ترتیب منظر انسان وار هم خاص انسان نیست و خداوند هم می تواند از منظر انسان وار بحث کند، کما اینکه در بخشهای زیادی از قرآن چنین کرده است.
معنای جبر که واضح است. پس اختیار ما در عین جبر چه معنایی می تواند داشته باشد؟ اختیار ما فقط از دیدگاه انسان وار معنا دارد. ما خود می دانیم که مختار هستیم تا بین گزینه ۱ و ۲، یکی را انتخاب کنیم. درست است که خداوند می داند که در نهایت ما کدامیک را انتخاب خواهیم کرد، اما ما نمی دانیم. پس اگر من گزینه ۱ را انتخاب کردم، از دیدگاه انسان وار خودم انتخاب کرده ام، اما از دیدگاه خداوار خدا خود انتخاب کرده است. پس از دیدگاه خداوار همه چیز جبری است و از دیدگاه انسان وار بعضی از مسایل اختیاری هستند. در واقع اینجا اصلا بحث ناسازگاری مطرح نمی شود. بسته به اینکه از کدام دید نگاه کنی، انسان را مختار و یا مجبور می بینی. اما این مساله سوال دیگری را مطرح می کند: هدف این خدا از آفرینش این دنیای مجبور چه بوده؟ جواب: نمی دانم!

اما مساله پاداش و جزا: از منظر انسان وار سرنوشت ما به دست خود ماست. من می دانم و به خوبی می دانم که اگر بخواهم می توانم هر گناه یا ثوابی را برای هر چند باری که بخواهم انجام دهم و در نهایت نیز جزا و یا پاداش این اعمالم را می بینم. پس از نظر من اختیار است. اما برای خداوند مشخص است که من از کجا آمده ام، جه کار می کنم، چه کار خواهم کرد و به کجا می روم. این تغییر و تحول در خلق او به مقتضای حکمت او صورت می گیرد. اینکه هیتلر به جهنم برود و بودا به بهشت از قبل مشخص بوده و چراییش بر ما مشخص نیست.
سوال: پس عدل خداوند چه می شود؟ از منظر انسان وار، هیتلر خود انتخاب کرد که قتل عام و فساد روی زمین راه بیاندازد و بودا خود انتخاب کرد تا انسانی پاک و موحد باشد. پس هر یک از اینها خود سرنوشت خود را رقم زده اند. اما از منظر خداوار، عدل خود آفریده خداست و همه چیز طبق عدل است، بنابراین جای نگرانی نیست!
اما این تفکیک منظرها چه سودی دارد؟ فایده اش این است که از اشتباهات رایجی که در این زمینه می شود، جلوگیری می کند. به طور مثال: بعضی ها می گویند اگر ما مجبور هستیم، پس من دزدی می کنم ولی کسی نباید مرا مجازات کند! جواب این است که تو از دیدگاه خداوار مجبوری و نه انسان وار. پس اگر قرار بوده که تو دزدی کنی و کردی و بعدا مجازات شدی، پس قرار بوده که مجازات شوی، پس از چه گلایه داری؟ تو می گویی دزدیت از جبر بوده اما می خواهی به اختیار مجازات نشوی؟ 
سوال رایج دیگری که می توان با تفکیک جبر و اختیار به آن پاسخ داد این است که اگر خداوند می داند که من قرار است کار بدی بکنم اساسا برای چه مرا خلق کرده است؟ یا مهمتر از این، برای چه این عمل بد مرا خلق کرده است؟ جواب اینست که بد و خوب فقط در دیدگاه انسان وار و در چهارچوب اختیار مطرح است. از دیدگاه خداوار، خداوند هیچ چیز بدی خلق نمی کند، چون خداوند حکیم است. به طور مثال، کشته شدن تمام انسان های بیگناه در طول تاریخ و یا عبادت تمام عابدان از دیدگاه خداوار (نه از دیدگاه خدا) هر دو خلقهایی هستند از خلق های خداوند که البته این به معنای یکسان بودنشان از دیدگاه خداوند نیست. شاید یک مقدار هضم کردن این حرف یک مقدار سخت باشد، اما این خلقت خداست، چیزی جز خلقت خدا وجود ندارد.
سوالی که با جواب قبل ممکن است ایجاد شود اینست که آیا خداوند با ما شوخی دارد که به ما می گوید عمل بد انجام نده، اما خود عمل بدی برای ما رقم زده و در نهایت هم ما را به جهنم می فرستد و می گوید خود مسئول اعمالت هستی؟!؟!؟ این سوال نیز باز از همین اختلاط جبر و اختیار به وجود می آید. اینکه خداوند به ما می گوید عمل بدی انجام نده و ما انجام می دهیم و به جهنم می رویم، از دید انسان وار است. اما اینکه خود عمل بدی را برای ما رقم زده است از دیدگاه خداوار است (که البته چندان متناسب با ادبیات منظر خداوار نیست، زیرا عمل بد از دیدگاه انسان وار معنی دارد و رقم زدن از دیدگاه خداوار).

سوال آخر: پس بالاخره ما مجبوریم یا مختار؟ جواب: هر دو! بسته به اینکه از چه منظری نگاه کنی، انسان مجبور یا مختار است.

پس به صورت خلاصه، ما در آن واحد هم مجبوریم و هم (نسبتا) مختار. هر دو درست است ولی باید از منظر خاص خود به آن نگاه شود و در هر منظر بایستی ادبیات خاص همان منظر استفاده شود. به نظر من کلید قضیه جبر و اختیار در همین تفکیک منظرهاست.


در خاتمه بگذارید مثالی بزنم: مولانا می گوید در گرمابه هستی، عده ای به استحمام و آب تنی و سونا و جکوزی مشغولند و عده ای به حمل سوخت کوره حمام (که در آن زمان پس مانده های خشک شده حیوانی بوده) برای گرم کردن آب حمام مشغولند. تصمیم با توست که می خواهی جز کدام دسته باشی، اما بدان که هر دو برای وجود این حمام لازمند. اینکه چرا همه هستی نباید به استحمام مشفول باشند و عده ای باید به سرگین کشی بپردازند را دیگر خدا می داند. اما من همینقدر می دانم که تمام خلقت خدا به همین صورت است.
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 14:33  توسط علیرضا  | 

فقط حتما عکسها را در حالت بزرگ شده ببینید. نمی دونم چرا در حالت کوچک شده، رنگها از حالت طبیعی خارج شده اند.

لینک
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 1:55  توسط علیرضا  | 

خوب، بالاخره ما هم صاحب نت در منزل شدیم و آپ می فرماییم!

۱. این چند هفته که تو خونه نت نداشتم، بیشتر وقتم را به دیدن فیلم می گذروندم. با یادآوری یک دوست عزیز، دوباره برگشتم و سه گانه ماتریکس را دیدم. سالها پیش که برای بار اول که ماتریکس ۱ را دیده بودم، فقط به جلوه های ویژه فیلم دقت کرده بودم و لذت برده بودم. ولی این بار به معنای عمیقی که در این فیلم نهفته هست دقت کردم و صدچندان لذت بردم! مفهومی که در این فیلم نهفته هست واقعا بی نظیره و در کمتر فیلم هالیوودی دیده میشه. نمی خوام در مورد مفهوم ماتریکس مطلبی بنویسم، چون اون دوست عزیز در بلاگش به نحو احسنت اینکار را انجام داده و حرفی برای گفتن باقی نگذاشته. اما علاوه بر مفهوم عمیقی که در این فیلم نهفته هست، دیالوگ های این فیلم هم واقعا استثنایی و به یاد ماندنی هستند. چند تا از دیالوگ های فیلم را که برام جالب بود، براتون گذاشتم:

Spoon boy: Do not try and bend the spoon. That's impossible. Instead... only try to realize the truth
Neo: What truth
Spoon boy: There is no spoon
Neo: There is no spoon
Spoon boy: Then you'll see, that it is not the spoon that bends, it is only yourself

Agent Smith: I'd like to share a revelation that I've had during my time here. It came to me when I tried to classify your species and I realized that you're not actually mammals. Every mammal on this planet instinctively develops a natural equilibrium with the surrounding environment but you humans do not. You move to an area and you multiply and multiply until every natural resource is consumed and the only way you can survive is to spread to another area. There is another organism on this planet that follows the same pattern. Do you know what it is? A virus. Human beings are a disease, a cancer of this planet. You're a plague and we are the cure

Morpheus: I'm trying to free your mind, Neo. But I can only show you the door. You're the one that has to walk through it

Neo: Why do my eyes hurt
Morpheus: You've never used them before

Morpheus: Neo, sooner or later you're going to realize just as I did that there's a difference between knowing the path and walking the path

Morpheus: What is "real"? How do you define real

Cypher: You know, I know this steak doesn't exist. I know that when I put it in my mouth, the Matrix is telling my brain that it is juicy and delicious. After nine years, you know what I realize
[Takes a bite of steak
Cypher: Ignorance is bliss

Morpheus: What is the Matrix? Control. The Matrix is a computer-generated dream world built to keep us under control in order to change a human being into this
[holds up a Duracell battery
Neo: No, I don't believe it. It's not possible
Morpheus: I didn't say it would be easy, Neo. I just said it would be the truth

۲. ماه رمضون و روزه گرفتن واقعا مصیبتیه اینجا! تنهایی و تنبلی، نتیجه ای جز روزه بی سحری و افطار تکراری و حاضری نداره. از اون طرف هم که تو دنیای بیرون، ماه رمضونی وجود نداره و همه طبق معمول میرن ناهار و قهوه و هر روز هم بهت تعارف می کنند که بیا، بعد که یک نگاه مظلومانه بهشون می کنی، یادشون میاد که آهان، تو روزه ای و چیزی نمی خوری. و باز هر روز، عین فیلم Fifty First Dates، بهت می گن چجوری می تونی چیزی نخوری؟ چه جوری طاقت میاری ببینی بقیه در حال خوردن هستند و تو نخوری؟ من هم بهشون می گم که خوب عادی میشه (آره جون خودم)، در عوضش آدم چربی های اضافش آب میشه! و بعدش هم در بیان فلسفه وجودی روزه یک مقدار براشون میگم و اونا هم میگن آهااااان، باشه، پس فعلا، ما بریم ناهار!

۳. این ترم یک مقدار سرم شلوغه. ۲ تا درس دارم، یه TA و یه دانشجوی ارشد که قراره پروژه ترمش را با من انجام بده. فقط برای یکی از این درسها، باید بشینم فرترن یاد بگیرم که کل درس فقط نوشتن کد المان محدوده (خدا آخر و عاقبت ما را بخیر کنه). آخه یکی نیست بپرسه بالاخره تو داری با موش ور می ری یا کد می نویسی؟ جواب: جفتش!

۴. اون مطلب جبر و اختیار را هم فعلا اصلا حسش نیست. آخه آدم تو ماه رمضون مگه می تونه به این چیزا هم فکر کنه؟ این فکرها از سر شکم سیریه آقاجان!
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 13:45  توسط علیرضا  |