خوب، بالاخره تعطیلات ما هم تمام شد و دوباره درس و کار و ... شروع شد. راستش ایندفعه ایران بیشتر از دفعه پیش خوش گذشت، شاید به خاطر اینکه دفعه پیش، بار اول بود که برای مدتی از ایران دور بودم و مشاهده همه تغییرات در وضع مردم و کشور باهم، برام عجیب و سخت بود. اما ایندفعه انتظارش را داشتم و خیلی برام عجیب نبود.
بعد برگشتن هم که جای شما خالی یک اسباب کشی داشتم که پیرم را در آورد. تو عمرم اینقدر کار بدنی نکرده بودم! 15 ساعت یک ضرب در حال بشور بساب و جمع کردن و پهن کردن و حمل و نقل بودم! خدا نصیب نکنه...
ولی از این جای جدید خیلی راضیم. هم بزرگتره و هم ارزونتر. به علاوه، پنجره اتاق یک منظره تماشایی روی درختان و دریاچه و کوههای روبرو داره که واقعا دیدنیه. به زحمتش می ارزید!
یک مطلبی هم توی ذهنم دارم راجع به جبر و اختیار، که قبلا سوالش را مطرح کرده بودم. ولی فعلا در منزل اینترنت ندارم... تو دانشگاه هم که نمیشه سر فرصت نوشت.
پ.ن. امیدوارم ماه رمضان پربرکتی داشته باشید.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 16:40  توسط علیرضا
|