با اینکه باید بگم با دسته بندی و برچسب زدن به آدمها اصلا موافق نیستم ولی برای خودم معیارهایی دارم که آدم ها رو باهاش محک می زنم.
اولین چیزی که در مورد یک آدم به ذهنم میرسه اینه که این آدم اساسا آدم خوبیه یا آدم بدیه. کلمات خوب و بد رو در اینجا به کار بردم چون معادل دیگه ای براش نداشتم. خوب کسیه که در شرایط معمولی نیت خوبی داره که البته ممکنه تو شرایط دیگه نیتش عوض هم بشه ولی به هر حال کلا نیت بدی نداره.
دومین صفت قوی یا ضعیف بودن آدماست. بعضی آدما با اراده اند، پرتلاشند، سرسختند... بعضی آدما هم تا به کوچیکترین مشکلی بر می خورند پا پس می کشند و اونقدری که باید تلاش نمی کنند، اراده انجام کارهای سخت رو ندارند و همش قر می زنند!
اما صفتی که من خیلی باهاش حال می کنم بزرگ یا کوچک بودن آدماست. بعضی آدمها بزرگند، بزرگ منش اند، جنتلمن واقعی اند... آدمایی نیستند که دنبال خراب کردن دیگران باشند، برای اینکه به آب و نونی برسند چاپلوسی نمی کنند، زیرآب کسی رو نمی زنند، بخشنده اند، دستشون تنگ نیست، دنبال تلافی کردن نیستند... آدمای کوچیک هم که خوب معلومه...
صفت بعدی سطحی یا عمیق بودن آدمهاست. این صفت نمود ظاهری زیادی نداره و بیشتر به افکار و اندیشه های یک فرد ربط داره. اشتباه نشه، اصلا ارتباطی به سواد نداره، یکی ممکنه سواد خوندن هم نداشته باشه، ولی وقتی باهاش حرف می زنی می بینی مفهوم و جان زندگی رو خوب درک کرده. خیلی ها هم هستند که با درجه دکترا و پروفوسورا وقتی دهنشون رو باز می کنند می بینی حرفها و افکارشون اندازه یک بند انگشت هم عمق نداره...
پس شد: خوب یا بد، قوی یا ضعیف، بزرگ یا کوچک و عمیق یا سطحی. البته می شه به این لیست صفات دیگه ای رو هم اضافه کرد ولی به نظر من همینها کافیه. نکته جالبی که در مورد این صفات وجود داره اینه که اینها تقریبا از هم مستقل هستند. چند تا مثال می زنم تا منظورم روشن شه:
آدمای بد ضعیف کوچیک سطحی که کاملا کلیشه ای اند. آدمای خوب ضعیف کوچیک سطحی هم به همین ترتیب. شاید به جرات بشه گفت ۹۵ درصد آدمای جامعه از همین دو دسته اند. آدمایی که چه خوب باشند چه بد، اینقدر ضعیفند که فقط بلدند قرقر نداشته هاشونو بکنند و اینقدر کوچیکند که پشت سر قوی ها و بزرگها غیبت می کنند و هر جا که بتونند سعی می کنند لگدی به بقیه بزنند تا دلشون خنک شه، البته به شرط اینکه کسی نفهمه! تمام آرزوشون اینه که بتونند یه آدم قوی و بزرگ رو دست و پا بسته پیدا کنند و بهش لگد بزنند... به قول داستایوفسکی: مردم دوست دارند ذلت آدمهای بزرگ رو ببینند!
ممکنه یکی بد یا خوب و ضعیف و کوچیک باشه ولی عمیق باشه! پیش میاد ولی به ندرت... مثل بعضی از این هنرمندها و متفکرها. این دسته از آدمها هم فرق چندانی با دسته بالا نمی کنند ولی به هر حال یه مقدار بیشتر سرشون به تنشون می ارزه...
آدمهایی که خوب یا بدند و قوی ولی کوچک و سطحی هم که کم نیستند. آدمهایی که توانایی این رو دارند که به اهدافشون برسند، حالا ممکنه کوچیک هم باشند ولی به هر حال تلاش می کنند و می رسند.
معدود آدمهایی هستند که بدند یعنی نیتشون پلیده ولی قوی اند و بزرگ اند و عمیق! این دسته از آدمها خیلی عجیند. خیلی کم پیدا می شن ولی اگر پیدا بشن باید ازشون ترسید!
ولی اون دسته از آدمها که هم خوبند، هم قویند، هم بزرگ و عمیق... یک چنین گوهرهایی کم پیدا می شن... اینقدر این آدمها کارشون درسته که حد نداره! در عین توانایی، اینقدر بزرگ منش هستند که طعن ها و حملات بزدلانه آدمهای ضعیف کوچک رو بی پاسخ می گذارند و متانت خودشون رو حفظ می کنند و بر اونا می بخشند! از اون طرف اینقدر عمیق هستند که ذره ای ارزش برای این گوشت مرداری که دیگران بر سرش دعوا می کنند قائل نیستند و خودشون رو از سر این سفره عقب می کشونند! چقدر کم پیدا می شه از این آدمها!