تبليغاتX
حوضچه خاطرات

حوضچه خاطرات

حوضچه خاطرات

الان چند وقته که بدجور گیر این پروپوزال افتادم و اصلا حال و حوصله نوشتن ندارم. پروژه مثنوی هم که شرمنده اش شدم فعلا...
فعلا این سری عکسهای جدید رو آپلود می کنم. به قول معروف کاشی بعض هیچ چی... (سید تو بخودتون نگیری یه وقت!)
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 20:47  توسط علیرضا  | 

یکی از اخباری که هر سال وقتی ایران بودم می شنیدم، خبر موفقیت مخترعان ایرانی در نمایشگاه بین المللی اختراعات ژنو بود. امسال وقتی خبر آغاز نمایشگاه رو خوندم، با خودم گفتم برم ببینم ملت چه ایده های بکری دارند و شاید بتونم ازشون ایده بگیرم. با این خیال پاشدم از اینجا رفتم تا ژنو که ببینم چه خبره... اما Holy crap! افتضاح بود! یعنی باورتون نمیشه تا نبینید! فقط چند تا مثال:
یکی یه گیره چسبونده بود به دوچرخش به عنوان آویز کلاه ایمنی! یکی دیگه یه گیره درست کرده بود که به کالسکه بچه وصل می شد تا شیشه شیرشو نگه داره! یکی دیگه ۶ تا آینه رو روی یه حلقه وصل کرده بود که میرفتی وسطش تا بتونی همه جای سرتو موقع شونه زدن ببینی! یکی دیگه یه هود به صورت زانویی واسه منقل کباب درست کرده بود تا بتونی سیخهای کباب رو به صورت عمودی بذاری! یکی دیگه نرم افزار حل ODE نوشته بود! یه عربه یه دستگاه اختراع کرده بود که با امواج اولتراسونیک فرق گوشت ذبح حلال و حرام رو تشخیص می داد!(!)! یه بنده خدایی دو تا بالش رو از عرض به هم دوخته بود تا موقع خواب وقتی قل می زنی کلت بالا پایین شه تا گردنت چیچی شه!!! دیگه تا آخرش رو خودتون بخونید...  یعنی اگر نمایشگاه در سطح روستای علی آباد کتول برگزار می شد، باز شرف داشت به این!
اینایی که گفتم فکر نکنید ایرانی بودند، اینها همه از مالزی، اسپانیا، فرانسه، آلمان و غیره بودند! جالب اینجاس که فقط یه پرچم از آمریکا در این غرفه بود، اون رو هم تا من دیدم گفتم طرف باید ایرانی باشه... و بود!!! ایرانیها هم افتضاح بودند ولی بازم یه نمه بهتر از اینها بودند! طبق معمول هم کم نبودند ایرانیهای معلوم الحال که با جیب ملت اومده بودند و در این نمایشگاه شرکت کرده بودند...
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 23:50  توسط علیرضا  | 

وای که دارم دیوانه می شم از دست این دنیای دیوانه! از یک طرف انتشار فیلم توهین آمیز و کاملا عامدانه ویلدرز، از طرف دیگه اعلان جنگهای آینده توسط مک کین و از طرف دیگه احتمال تحریم بانک مرکزی ایران، و از همه مهمتر، سقوط شدید اقتصاد آمریکا، همه و همه فقط یک معنی می تونه داشته باشه... رویارویی غرب و اسلام داره به جاهای باریک می کشه و ما هم تو خط مقدم این جبهه هستیم! ویلدرز که رسما داره اعلام جنگ می کنه و تمام تلاشش رو کرده برای اینکه خون مسلمونها رو به جوش بیاره و متاسفانه کم هم نیستند مسلمانهای تندرویی که به دام او کشیده خواهند شد...
تنها دعایی که می شه کرد اینه که فقط اوباما رئیس جمهور بعدی آمریکا بشه! البته شاید توفیر خاصی در نهایت نکنه ولی هرچی باشه از این ستون به اون ستون... 
+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:27  توسط علیرضا  | 

با کمی تاخیر، سال نو همه دوستان مبارک! راستش از عید نوروز خودمون خیلی خوشم میاد. اول ساله و اول بهار! این خیلی حس خوبی به آدم می ده. هر سال ما، با فصل بهار شروع می شه، با شروع دوباره طبیعت... و همین طور اوج می گیره تا تابستون، فصل انرژی و توانمندی طبیعت... و بعدش پاییز، موقعی که احساس می کنی نیمه سال رو رد کردی و طبیعت هم همین رو نشون می ده... و زمستون، که آخر ساله و آدم رو یاد زمستان زندگی میندازه و انتظار بهار بعد و سال بعد... واقعا زیبا نیست؟ به همین علت هم هست که یک سال، برای من ایرانی، یک مفهوم برگرفته از طبیعت هست. اما حالا سال میلادی کی شروع می شه؟ اول ژانویه! یعنی چی؟ چه می دونم! سال قمری هم که قربونش برم اصلا حساب و کتاب نداره!
اما این چند روز اول بهار مثل اینکه تازه اتمسفر یادش افتاده که زمستون کمکاری کرده، اینه که داره اینجا جبران می کنه! دو سه روز پیش بود که یک برف ملایمی اومد و یک مقدار نشست. این شد که من هم دوربین رو ورداشتم و یک سری به پارک محل زدم...

اینم یه چند تا عکس قدیمیتر... با کلیک کردن روی علامت ذره بین، عکس هارو با کیفیت بالاتر هم می تونید تماشا کنید. یک مقدار هم مهلت بدین تا عکس کامل بارگذاری شه! البته هنوز هم این عکسها در اندازه اصلی نیستند.
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 19:16  توسط علیرضا  |