شاید برخی از دوستان معلوم الحال (!) با دیدن این عنوان پوزخندی زده و با خود گمان باطل کنند که این علیرضا فیلش یاد هندستون کرده! ولی این سوال مربوط به الان نیست و در واقع چند سالی می شد که این موضوع کنج ذهنم بود و هیچگاه به آن فکر نکرده بودم. اما امشب قصد داشتم در مورد مطلب دیگری بنویسم و اصلا به یاد این سوال نبودم که ناگهان آن اتفاق یورکا! یورکا! رخ داد!
برای دوستانی که با تبدیل فوریه آشنا نیستند باید این توضیح را اضافه کنم که تبدیل فوریه، تبدیل ریاضی است که یک تابع را از حوزه زمان به حوزه فرکانس می برد.
و اما حوزه زمان و حوزه فرکانس زندگی یعنی چه؟
حوزه زمان زندگی با تولد شروع شده و با مرگ خاتمه می یابد. در هر لحظه از زمان مشغول انجام یک عملی هستیم، در حال خواندن، فکر کردن، خوردن، حرف زدن، خوابیدن و غیره. با نگاه کردن به زندگی یک شخص در حوزه زمان، می توان فهمید که او در هر لحظه یا در بازه ای از زمان مشغول انجام چه کارهایی بوده است.
اما آیا تاکنون فکر کرده اید که اگر به جای زمان، در حوزه فرکانس به زندگی نگاه می کردیم چه می دیدیم؟ برای روشنتر شدن موضوع ابتدا باید فرکانس را در این بحث خاص تعریف کنم. فرکانس در اینجا به معنای تعداد انجام یک عمل است که نسبت به تعداد روزهای عمر نرمالیزه شده است. بنابر این تعریف به طور مثال فرکانس شام خوردن تقریبا برابر ۱ خواهد بود. یا فرکانس نفس کشیدن تقریبا برابر با تعداد تکرار آنها در طول یک روز می باشد که فرکانس بسیار بالاییست. در عوض تولد و مرگ فرکانس بسیار پایینی برابر با ۱ بخش بر تعداد کل روزهای عمر دارند. پس بنابراین فرکانس صفر را تعریف نمی کنیم و فرکانس ماکزیمم را هم همان تعداد نفس کشیدن ها در طول روز تعریف می کنیم. بدین ترتیب برای تمام افراد نموداری با دامنه برابر و برد Scalar و نه کیفی (نوع اعمال کیفی بوده ولی تعداد آنها کمی است) خواهیم داشت.
اما همه اطلاعات حوزه زمان همچون فرکانس نفس کشیدن و غذا خوردن سطحی و بدیهی نیست و از آنها می توان اطلاعات جالبی در مورد زندگی اشخاص استخراج کرد. به طور مثال کسانیکه peakهای بزرگی در فرکانسهای خاصی دارند، کسانی هستند که احتمالا زندگی تکراری داشته اند و اکثر روزهایشان مشابه هم بوده، مثل یک زندگی کارمندی و عیالواری (!) که نیاز به توضیح زیادی ندارد.
نکته جالب دیگری که می توان در حوزه فرکانس بدست آورد، مقایسه نمودارهای فرکانسی مردم است. شاید در حوزه زمان به سادگی نتوان اینکار را انجام داد ولی در حوزه فرکانس شاید بتوان با یک نگاه نتیجه گرفت که اکثر مردم زندگی کاملا مشابهی داشته اند. بزرگترین دسته از این افراد شاید همان دوستان کارمند و عیالوار باشند، کسانی که کاملا پیش بینی پذیر و ریسک ناپذیر بوده کاملا خوشحال و قانعند از اینکه کاری را انجام می دهند که سایر دوستان و بستگان انجام داده و می داده اند! (برای مطالعه شرح حال این دسته از آدمها به مقاله هبوط دکتر شریعتی در کتاب کویر مراجعه کنید).
و اما افرادی که دارای نمودار فرکانسی پخش تری هستند یا به عبارت دیگر در فرکانسهای زیادی peak دارند، افرادی بوده که تجربه های متفاوتی دارند و شاید بتوان انسانهای کاملا خاصی را در بین آنها پیدا کرد.این دسته از آدمها تجربیات متنوع و گوناگونی دارند و زندگی را تا جای ممکن لمس کرده اند. انسانهایی که با سکون و تکرار و نظم میانه ای ندارند و شهامت این را هم داشته تا دست به تجربه بزنند... انسانهایی در خور تحسین!
و اما قضایا جالبتر هم می شود اگر به زندگی در حوزه زمان و فرکانس به صورت همزمان نگاه کنیم (باز هم دوستان معلوم الحال...). در این حالت به جای نمودار، یک رویه یا Surface خواهیم داشت. با ترکیب زمان و فرکانس می توان از مزایای هر دو حوزه بهره گرفت. به طور مثال می توان بررسی کرد که شخص مورد نظر در چه بازه های زمانی چه کارهایی را چقدر انجام می داده و باز مقایسه ای بین افراد مختلف انجام داد و اطلاعات دقیقتر و جالبتری را بدست آورد. البته این بحث خود مجال جداگانه ای را می طلبد که در خور حوصله خواننده و نویسنده نیست... به قول یکی از اساتید، شتاب کوریولیس همون رود و خط آهن و اینا!
برای دوستانی که با تبدیل فوریه آشنا نیستند باید این توضیح را اضافه کنم که تبدیل فوریه، تبدیل ریاضی است که یک تابع را از حوزه زمان به حوزه فرکانس می برد.
و اما حوزه زمان و حوزه فرکانس زندگی یعنی چه؟
حوزه زمان زندگی با تولد شروع شده و با مرگ خاتمه می یابد. در هر لحظه از زمان مشغول انجام یک عملی هستیم، در حال خواندن، فکر کردن، خوردن، حرف زدن، خوابیدن و غیره. با نگاه کردن به زندگی یک شخص در حوزه زمان، می توان فهمید که او در هر لحظه یا در بازه ای از زمان مشغول انجام چه کارهایی بوده است.
اما آیا تاکنون فکر کرده اید که اگر به جای زمان، در حوزه فرکانس به زندگی نگاه می کردیم چه می دیدیم؟ برای روشنتر شدن موضوع ابتدا باید فرکانس را در این بحث خاص تعریف کنم. فرکانس در اینجا به معنای تعداد انجام یک عمل است که نسبت به تعداد روزهای عمر نرمالیزه شده است. بنابر این تعریف به طور مثال فرکانس شام خوردن تقریبا برابر ۱ خواهد بود. یا فرکانس نفس کشیدن تقریبا برابر با تعداد تکرار آنها در طول یک روز می باشد که فرکانس بسیار بالاییست. در عوض تولد و مرگ فرکانس بسیار پایینی برابر با ۱ بخش بر تعداد کل روزهای عمر دارند. پس بنابراین فرکانس صفر را تعریف نمی کنیم و فرکانس ماکزیمم را هم همان تعداد نفس کشیدن ها در طول روز تعریف می کنیم. بدین ترتیب برای تمام افراد نموداری با دامنه برابر و برد Scalar و نه کیفی (نوع اعمال کیفی بوده ولی تعداد آنها کمی است) خواهیم داشت.
اما همه اطلاعات حوزه زمان همچون فرکانس نفس کشیدن و غذا خوردن سطحی و بدیهی نیست و از آنها می توان اطلاعات جالبی در مورد زندگی اشخاص استخراج کرد. به طور مثال کسانیکه peakهای بزرگی در فرکانسهای خاصی دارند، کسانی هستند که احتمالا زندگی تکراری داشته اند و اکثر روزهایشان مشابه هم بوده، مثل یک زندگی کارمندی و عیالواری (!) که نیاز به توضیح زیادی ندارد.
نکته جالب دیگری که می توان در حوزه فرکانس بدست آورد، مقایسه نمودارهای فرکانسی مردم است. شاید در حوزه زمان به سادگی نتوان اینکار را انجام داد ولی در حوزه فرکانس شاید بتوان با یک نگاه نتیجه گرفت که اکثر مردم زندگی کاملا مشابهی داشته اند. بزرگترین دسته از این افراد شاید همان دوستان کارمند و عیالوار باشند، کسانی که کاملا پیش بینی پذیر و ریسک ناپذیر بوده کاملا خوشحال و قانعند از اینکه کاری را انجام می دهند که سایر دوستان و بستگان انجام داده و می داده اند! (برای مطالعه شرح حال این دسته از آدمها به مقاله هبوط دکتر شریعتی در کتاب کویر مراجعه کنید).
و اما افرادی که دارای نمودار فرکانسی پخش تری هستند یا به عبارت دیگر در فرکانسهای زیادی peak دارند، افرادی بوده که تجربه های متفاوتی دارند و شاید بتوان انسانهای کاملا خاصی را در بین آنها پیدا کرد.این دسته از آدمها تجربیات متنوع و گوناگونی دارند و زندگی را تا جای ممکن لمس کرده اند. انسانهایی که با سکون و تکرار و نظم میانه ای ندارند و شهامت این را هم داشته تا دست به تجربه بزنند... انسانهایی در خور تحسین!
و اما قضایا جالبتر هم می شود اگر به زندگی در حوزه زمان و فرکانس به صورت همزمان نگاه کنیم (باز هم دوستان معلوم الحال...). در این حالت به جای نمودار، یک رویه یا Surface خواهیم داشت. با ترکیب زمان و فرکانس می توان از مزایای هر دو حوزه بهره گرفت. به طور مثال می توان بررسی کرد که شخص مورد نظر در چه بازه های زمانی چه کارهایی را چقدر انجام می داده و باز مقایسه ای بین افراد مختلف انجام داد و اطلاعات دقیقتر و جالبتری را بدست آورد. البته این بحث خود مجال جداگانه ای را می طلبد که در خور حوصله خواننده و نویسنده نیست... به قول یکی از اساتید، شتاب کوریولیس همون رود و خط آهن و اینا!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 22:59  توسط علیرضا
|
