در آن مطالب، نقطه مشترک حرفهای این دوستان این بود که قرآن اساسا تجربه نبوی بوده و نه کلام مستقیم و کلمه به کلمه خدا (رجوع شود به کتاب بسط تجربه نبوی و سخنرانی مولانا و قرآن دکتر سروش و مقاله قرائت نبوی از جهان محمد مجتهد شبستری). به عبارت دیگر این دو محقق معتقد هستند که قرآن هم سنخ کتابهایی همچون دیوان حافظ و مثنوی معنوی و یا در نهایت مانند کتاب عهد جدید مسیحیان می باشد (مسیحیان کتاب مقدس را وحی می دانند ولی معتقد نیستند که کلام، کلام مستقیم خداست). و یا به عبارت دیگر، قرآن حاصل بازگویی تجربه های معنوی محمد بوده که با زبان خود بازگو کرده (مانند عرفا) و طبعا چون این تجربه ها بسیار غنی و معنوی بوده اند، بر کلام وی نیز تاثیر شگرفی گذاشته اند به نحوی که اعجازی از نظر بیان نیز محسوب می شود. این ایده با عقیده راسخ و بنیادی مسلمانها در مورد قرآن کاملا متضاد است و نتیجه یک چنین منظری می تواند تمام برداشت ها و نظریات فعلی اسلامی را زیر سوال ببرد.
این دو محقق اصولا آدمهای اهل فکر و مطالعه ای هستند و حرفهایشان ناشی از یک دغدغه و تحقیق و ایده پردازی و بحث و نتیجه گیری است. من دغدغه این دوستان را کاملا درک می کنم. اصولا دقیق شدن بر آیات قرآن، سوالاتی اساسی در ذهن ایجاد می کند که عموما هیچ مفسری به آنها کوچکترین توجهی هم نداشته است. به طور مثال خیلی از آیات قرآن این سوال را ایجاد می کند که اصولا چه لزومی به بحث در مورد این مسایل در قرآن بوده؟ و یا اینکه آیا برخی از احکام قرآنی که در زمان عرب جاهلی نازل شده و اساسا با دیدگاه و جهان بینی و روش زندگی امروزی هیچ تناسبی ندارد، آیا در زمان فعلی هم لازم الاجراست؟ و یا اینکه چرا قرآن مردسالار است؟ با یک نگاه ساده به قرآن می توان فهمید که لااقل تساوی بین زن و مرد در برقرار نیست (بحث ارث، قیمومیت مرد، تنبیه زن، شهادت زن و ...). البته خیلی ساده می توان به این ترتیب جواب این سوالات را داد: ۱. ما اساسا در مورد لزوم و عدم لزوم نمی توانیم اظهار نظر کنیم. ۲. احکام قرآن نه تنها در تمامی زمانها قابل اجرا بوده، بلکه بهترین احکام در تمام اعصار می باشد. ۳. قرآن مردسالار نیست! ولی متاسفانه این جوابها و جوابهای مشابه چندان قانع کننده نیست و به همین دلیل است که متفکران (کسانی که فکر می کنند) همواره دغدغه پاسخ گویی به این سوالات را دارند.
من در این مورد دغدغه مشترکی با دکتر سروش و جناب مجتهد شبستری دارم. ولی با ایده این دوستان چندان موافق نیستم. اول اینکه متکلم واقعی قرآن در خیلی از موارد، شخص پیامبر نیست و به صورت واضحی، شخص دیگری با محمد صحبت کرده و یا فرمان می دهد ( مثالهای بیشماری برای این قضیه می توان آورد از قبیل اینکه: ای محمد فلان چیز را بگو یا محمد فلان کار را بکن یا نکن). همچنین بعضی از آیات قرآن دلالت بر خوانده شدن آن بر محمد دارد، مانند آیه ای که به محمد می گوید: عجله ای بر خواندن این آیات نکن، ما خود این قرآن را می فرستیم و خود از آن محافظت می کنیم. و یا اینکه در جای دیگری می گوید: محمد از سر هوی و هوس حرف نمی زند بلکه این آن چیزیست که به او وحی می شود. با وجود این آیات، سخت بتوان توجیه کرد که قرآن تجربه ای معنوی و نقل شده از زبان محمد می باشد. لااقل هیچ کتاب دیگری از عرفا و شعرا به این سبک (To the best of the author's knowledge) وجود ندارد و این گواه بر استثنایی بودن آن می دهد.
ولی به هر حال سوالات مطرح و بی پاسخ در مورد قرآن بسیار است و همین به زعم من نشانه ای آشنا از خدایی بودن این کتاب است زیرا که خلق خدا (سلول!) هم کماکان پر از سوالهای بی پاسخ است!



