ماهها قبل مطلبی را راجع به جبر و اختیار شروع کردم که ادامه اش به تاخیر افتاد. به قول مولانا:
مدتی این مثنوی تاخیر شد.................مهلتی بایست تا خون شیر شد
در
مطلب قبل صورت مسئله جبر و اختیار و برخی از سوالات رایج آن مطرح شد که در ادامه به صورت خلاصه بیان می شود:
در قرآن می توان به وجود دو منظر (point of view) مختلف پی برد که من آنها را با نامهای منظر خداوار و منظر انسان وار معرفی می کنم. در منظر خداوار هیچ اراده کننده ای جز خدا وجود ندارد، هیچ کسی توانایی سرپیچی از دستور خداوند را ندارد، همه موجودات مجبور و مطیع فرمان خداوند هستند و از همه عجیبتر اینکه فاعلی جز ذات باری تعالی وجود ندارد! در این منظر حتی انداختن تیر توسط پیامبر نیز توسط خداوند صورت می گیرد (انفال ۱۷). و یا گمراه کردن کافران که به ظاهر توسط شیطان انجام می شود نیز توسط خداوند صورت می گیرد (ابراهیم ۴).
ولی در منظر انسان وار خداوند انسان را صاحب اختیار می داند تا راه خویش را انتخاب کند، مانند کثیری از آیات که پیامبران را تنها بشارت دهندگان و هشداردهندگان معرفی می کند و شاکر یا کافر بودن را به خود انسان واگذار می کند. یا اینکه آدم می تواند از دستور مستقیم خداوند سرپیچی کند.
پس از منظر اول همه چیز بر مبنای جبر و از منظر دوم بر اساس اختیار صورت می گیرد. اما سوال:
۱. چطور می توان بین این دو منظر جمع بست؟ و آیا این دو با هم سازگار هستند؟ به بیان دیگر چطور ممکن است ما اختیار داشته باشیم در حالی که مجبور هستیم و بالعکس.
۲. اگر ما دچار جبر هستیم دیگر برتری ابراهیم و موسی و محمد بر نمرود و فرعون و ابوجهل چیست؟ اگر ما از خود اختیاری نداریم، چرا باید برخی از ما به بهشت و برخی دیگر به جهنم بروند؟
قبل از اینکه بخواهم به این سوالات جواب دهم باید منظور از منظر خداوار و انسان وار را روشن کنم. منظر خداوار خاص خداوند نیست و ما هم می توانیم همینجا از منظر خداوار بحث کنیم. به همین ترتیب منظر انسان وار هم خاص انسان نیست و خداوند هم می تواند از منظر انسان وار بحث کند، کما اینکه در بخشهای زیادی از قرآن چنین کرده است.
معنای جبر که واضح است. پس اختیار ما در عین جبر چه معنایی می تواند داشته باشد؟ اختیار ما فقط از دیدگاه انسان وار معنا دارد. ما خود می دانیم که مختار هستیم تا بین گزینه ۱ و ۲، یکی را انتخاب کنیم. درست است که خداوند می داند که در نهایت ما کدامیک را انتخاب خواهیم کرد، اما ما نمی دانیم. پس اگر من گزینه ۱ را انتخاب کردم، از دیدگاه انسان وار خودم انتخاب کرده ام، اما از دیدگاه خداوار خدا خود انتخاب کرده است. پس از دیدگاه خداوار همه چیز جبری است و از دیدگاه انسان وار بعضی از مسایل اختیاری هستند. در واقع اینجا اصلا بحث ناسازگاری مطرح نمی شود. بسته به اینکه از کدام دید نگاه کنی، انسان را مختار و یا مجبور می بینی. اما این مساله سوال دیگری را مطرح می کند: هدف این خدا از آفرینش این دنیای مجبور چه بوده؟ جواب: نمی دانم!
اما مساله پاداش و جزا: از منظر انسان وار سرنوشت ما به دست خود ماست. من می دانم و به خوبی می دانم که اگر بخواهم می توانم هر گناه یا ثوابی را برای هر چند باری که بخواهم انجام دهم و در نهایت نیز جزا و یا پاداش این اعمالم را می بینم. پس از نظر من اختیار است. اما برای خداوند مشخص است که من از کجا آمده ام، جه کار می کنم، چه کار خواهم کرد و به کجا می روم. این تغییر و تحول در خلق او به مقتضای حکمت او صورت می گیرد. اینکه هیتلر به جهنم برود و بودا به بهشت از قبل مشخص بوده و چراییش بر ما مشخص نیست.
سوال: پس عدل خداوند چه می شود؟ از منظر انسان وار، هیتلر خود انتخاب کرد که قتل عام و فساد روی زمین راه بیاندازد و بودا خود انتخاب کرد تا انسانی پاک و موحد باشد. پس هر یک از اینها خود سرنوشت خود را رقم زده اند. اما از منظر خداوار، عدل خود آفریده خداست و همه چیز طبق عدل است، بنابراین جای نگرانی نیست!
اما این تفکیک منظرها چه سودی دارد؟ فایده اش این است که از اشتباهات رایجی که در این زمینه می شود، جلوگیری می کند. به طور مثال: بعضی ها می گویند اگر ما مجبور هستیم، پس من دزدی می کنم ولی کسی نباید مرا مجازات کند! جواب این است که تو از دیدگاه خداوار مجبوری و نه انسان وار. پس اگر قرار بوده که تو دزدی کنی و کردی و بعدا مجازات شدی، پس قرار بوده که مجازات شوی، پس از چه گلایه داری؟ تو می گویی دزدیت از جبر بوده اما می خواهی به اختیار مجازات نشوی؟
سوال رایج دیگری که می توان با تفکیک جبر و اختیار به آن پاسخ داد این است که اگر خداوند می داند که من قرار است کار بدی بکنم اساسا برای چه مرا خلق کرده است؟ یا مهمتر از این، برای چه این عمل بد مرا خلق کرده است؟ جواب اینست که بد و خوب فقط در دیدگاه انسان وار و در چهارچوب اختیار مطرح است. از دیدگاه خداوار، خداوند هیچ چیز بدی خلق نمی کند، چون خداوند حکیم است. به طور مثال، کشته شدن تمام انسان های بیگناه در طول تاریخ و یا عبادت تمام عابدان از دیدگاه خداوار (نه از دیدگاه خدا) هر دو خلقهایی هستند از خلق های خداوند که البته این به معنای یکسان بودنشان از دیدگاه خداوند نیست. شاید یک مقدار هضم کردن این حرف یک مقدار سخت باشد، اما این خلقت خداست، چیزی جز خلقت خدا وجود ندارد.
سوالی که با جواب قبل ممکن است ایجاد شود اینست که آیا خداوند با ما شوخی دارد که به ما می گوید عمل بد انجام نده، اما خود عمل بدی برای ما رقم زده و در نهایت هم ما را به جهنم می فرستد و می گوید خود مسئول اعمالت هستی؟!؟!؟ این سوال نیز باز از همین اختلاط جبر و اختیار به وجود می آید. اینکه خداوند به ما می گوید عمل بدی انجام نده و ما انجام می دهیم و به جهنم می رویم، از دید انسان وار است. اما اینکه خود عمل بدی را برای ما رقم زده است از دیدگاه خداوار است (که البته چندان متناسب با ادبیات منظر خداوار نیست، زیرا عمل بد از دیدگاه انسان وار معنی دارد و رقم زدن از دیدگاه خداوار).
سوال آخر: پس بالاخره ما مجبوریم یا مختار؟ جواب: هر دو! بسته به اینکه از چه منظری نگاه کنی، انسان مجبور یا مختار است.
پس به صورت خلاصه، ما در آن واحد هم مجبوریم و هم (نسبتا) مختار. هر دو درست است ولی باید از منظر خاص خود به آن نگاه شود و در هر منظر بایستی ادبیات خاص همان منظر استفاده شود. به نظر من کلید قضیه جبر و اختیار در همین تفکیک منظرهاست.
در خاتمه بگذارید مثالی بزنم: مولانا می گوید در گرمابه هستی، عده ای به استحمام و آب تنی و سونا و جکوزی مشغولند و عده ای به حمل سوخت کوره حمام (که در آن زمان پس مانده های خشک شده حیوانی بوده) برای گرم کردن آب حمام مشغولند. تصمیم با توست که می خواهی جز کدام دسته باشی، اما بدان که هر دو برای وجود این حمام لازمند. اینکه چرا همه هستی نباید به استحمام مشفول باشند و عده ای باید به سرگین کشی بپردازند را دیگر خدا می داند. اما من همینقدر می دانم که تمام خلقت خدا به همین صورت است.